روش شناسی بنیان های فرهنگ(3)

خرید بک لینک

غایت شناسی در روش مطالعه فرهنگ

بخش مهمی از مطالعات فرهنگی اشاره به غایت و فرجام فرهنگ ها و عناصر و اجزای مرتبط دارد. اساساً تحلیل وضعیت مطلوب فرهنگ ها چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت، مرتبط با مفروضات فرجام شناختی مسلط بر روش شناسی فرهنگ است.غایت شناسی یا فرجام شناسی متمرکز بر مسائل و رویدادهای آینده است و اساساً بخش مهمی از پژوهش های فرهنگی را به سمت دغدغه های آینده محور جهت دهی می کند.

با این حال، فروض غایت شناختی، پیشاپیش جهت گیری های آینده را به شکل کلی معین می کند و لذا درک وقایع و حقایق در رویکرد هستی شناختی و معرفت شناسی عمدتاً با هدف شناخت امور بیشتر جزئی صورت می پذیرد، جزئیاتی که در دل کلیات از پیش تعین شده صیرورت می یابند.

برای مثال، طبق عنصر فرجام شناختی اسلامی، برخی سنت های لایتغیر الهی بر جهان حاکم است و هیج کس را یارای تغیر آنها نیست این در حالیست که انسان نیز در چارچوب امور مختار آفریده شده است. لذا آن بخش از آینده که به سنت های لایتغیر الهی مرتبط است، از فبل مشخص و جهت گیری های فرجام شناختی نیز در قالب روش شناسی های فرهنگی به آن سمت و سو نظر دارد. برای مثال در باب جابجای قدرت در طبقات اجتماعی در سطح ملی و جهانی، سنت الهی و اراده خدای متعال بر تسلط مستضعفان و صالحان تأکید دارد، لذا تحلیل های پژوهشی مبتنی بر این بنیان روش شناختی، پیوسته در همین سمت و سو به تحلیل امور می پردازد.

با این حال، طیف دیگری از مطالعات فرهنگی با رویکرد آینده پژوهی، تحت مفروضات فرجام شناختی تجربی/ ماتریالیستی، به شناخت رویدادهای فرهنگی در آینده نظر دارد. مطالعات آینده پژوهی در این بخش خود تحت چند رویکرد ممکن است مطرح شوند: آینده شناسی مبتنی بر ماتریالیسم دیالکتیک در برداشت هگل با همین برداشت نزد کارول مارکس متفاوت است.آینده پژوهی تحت پارادایم ابر ریسمان ها و انفجار بزرگ مبنی بر اینکه جهان تا حد یک ذزه منقبض و نیز تا حد مجموعه کهکشان ها منبسط می گردد،با آینده پژوهی تحت پارادیم جهان تاریک و یا پارادایم کلامی آفرینش نزد مسیحیت با دیگر موارد مطرح از جانب پارادایم های کل گرایانه ارگانیک و یا مکاتب تکامل گرا متفاوت است.

بن مارتین به عنوان یکی از متقدمین و پیشروان بحث آینده نگاری مطرح است و اولین تعریفی که تقریباً مورد پذیرش عمومی قرار گرفت، متعلق به وی است . مارتین( 2000 )آینده نگاری را به چنین تعریف نمود: "آینده نگاری فرآیند تلاش سیستماتیک برای نگاه به آینده بلندمدت علم،فرهنگ، تکنولوژی، محیط زیست، اقتصاد و اجتماع می باشد، که با هدف شناسایی تکنولوژی های عام نوظهور و تقویت حوزه های تحقیقات استراتژیکی است، که احتمالاً بیشترین منافع اقتصادی و اجتماعی را به همراه دارد."

طبق تعریف لوک جورجیو از آینده نگاری، "آینده نگاری ابزاری سیستماتیک برای ارزیابی آن دسته از توسعه هایفرهنگی و تکنولوژیکی است، که می تواند تأثیرات بسیار شدیدی بر رقابت صنعتی، خلق ثروت و کیفیت زندگی داشته باشد."

همچنین، در تعریف تقریباً پذیرفته شده ای که در سال 2001، توسط گویگان ارائه شده است، آینده نگاری فرآیندی سیستماتیک، مشارکتی و گردآورنده ادراکات آیندهدر قالب فرهنگ مطلوب است، که چشم اندازی میان مدت تا بلندمدت را با هدف اتخاذ تصمیمات روز آمد و بسیج اقدامات مشترک بنا می سازد.این تعریف از آینده نگاری به عنوان تعریف پایه ای در برنامه شبکه توسعه آینده نگاری منطقه ای اتحادیه اروپا که با نام اختصاری فورن شناخته می شود، مورد استفاده قرار گرفت.

همانطور که پیش تر گفته شد، روش شناسی تحت قلمروی فلسفه فرهنگ، مطالعه فرانگر عقلانی روش های پژوهش و مطالعه فرهنگ در برداشت ها و تحت جهان بینی های مختلف است. این موضوع بدان معنی نیست که همه روش های مورد نظر ممکن است در بیان کل حقیقت روش شناختی فرهنگ صادق باشند، بلکه بیشتر این نکته را یاداور می شود که اولاً در مسیر مطالعه فرهنگ، دیدگاه های روش شناختی متفاوت و بعضاً متباینی وجود دارد و ثالثاً در نگاه فرا نگر عقلانی اینگونه به نظر می رسد که روش شناسی های که در منابع شناختی خود جامع نگر ترند، ابعاد بیشتری از وقایع و حقایق فرهنگی را رمزگشایی می نمایند.

فرجام شناسی سناریوها و روندهای فرهنگی

واژه سناریو اساساً از قلمروی فرهنگ و خاصاًاز دنیای تئاتر و سینما اخذ شده و بر روایت داستان و نیز نقش های بازیگران و کارکترها دلالت دارد. اما در مبحث برنامه ریزی فرهنگی بر پایه سناریوها می توان آن را به صورت داستان های مربوط به آینده های باورکردنی متعدد، که یک دولت، سازمان یا شرکت احتمالا با آنها مواجه خواهد شد، تعریف کرد.

سناریوها به صورت نموداری و به صورت پویا و متحرک جریان تحول و پیدایش دنیای آینده را نمایش می دهند. سناریوها موجب تمرکز توجه ما بر روی نقاط انشعاب مسیر آینده و پیشامدهای بالقوه در این مسیر می شوند.

به کمک تصمیمگیری برپایه آینده های بدیل و آزمون استراتژی های پیشنهادی در شرایط مختلفی که سناریوها معرفی میکنند، برای مواجهه باعدمقطعیتهای آینده آمادگی بیشتری کسب میکنیم. در این حالت تصمیمهای اتخاذ شده در برابر اکثر رویداد های آینده، که شاید برخی از آنها دور از تصور باشند، انعطاف پذیری زیادی خواهند داشت.

در متون آیندهاندیشی فرهنگی، اگرچه واژه روند واژهای بسیار مستعمل است و کمتر متنی در این حوزه را میتوان یافت که در آن متن از این واژه استفاده نشده باشد، تعریف ذیل از جمله تعاریفی است که در این حوزه ارایه شده است: روند هنگامی ظاهر میگردد که چند پدیده دارای یک گرایش یا جهتگیری عمومی باشند. میتوان ادعا نمود که در آیندهاندیشی فرهنگی منظور از روند عبارتست از: "تغییرات منظم در دادهها یا پدیدهها در خلال زمان" است. در این نگاه تغیرات روند ممکن است جنبه ایئولوژیک، فلسفی، علمی، سیاسی و نگرشی داشته باشد.

اولویتهای موضوعی[1] و اولویتهای کارکردی[2] که معمولاً از اهم مسائل در پژوهش های فرهنگی است نیز تحت تأثیر عنصر فرجام شناسی روش شناختی فرهنگ مطرح می شوند.در این حالت تعدادی از حوزههای کلی انتخاب میشود و تلاش میشود تا تسهیلات لازم برای توسعهی آن حوزهها فراهم شود. به عنوان مثال در عرصه فرهنگ، حوزهی فناوری اطلاعات و ارتباطات در تعدادی از کشورها به عنوان یک حوزهی اوولویتدار فرهنگی مطرح شده است.این دسته از اولویتها به بهبود کارکردهای کلی نظام کمک میکند. به عنوان مثال "تجاریسازی تولیدات فرهنگی" میتواند یک اولویت کارکردی باشد.

در هر مطالعهی آیندهاندیشانهای فرهنگی لازم است تا مؤلفههای سازندهی آینده را مورد تحلیل قرار گیرد. از اینرو آیندهپژوهان فرهنگی آینده را حاصل کنش چهار مولفهی سازنده آیندهی ذیل میدانند:روندها[3]، رویدادها[4]، تصاویر[5]، اقدامها[6]. بی شک «روند و رویداد» شناختهشدهترین واژههای آیندهاندیشی فرهنگی هستند، که بر دو ویژگی آینده متمرکز هستند. روند اشاره به پیوستگی تاریخی و زمانی دارد، و رویداد بر گسستگیهای تاریخی تاکید میورزد. روند "تغییرات منظم در دادهها یا پدیدهها در خلال زمان" است. روندها از گذشته آغاز میشوند و تا آینده ادامه مییابند. اما رویدادها برخلاف روندها حاصل یک اتفاق یا حادثه هستند، که به شدت بر روندها و به طور کل بر آینده تاثیر میگذارند.

«تصاویر» حاصل برداشت یا خواست افراد و گروههای گوناگون در مورد آینده است. و در نهایت اقدامات که بر اساس تصاویر بازیگران مختلف از آینده شکل میگیرد. تصاویر به صورتهای گوناگونی انتشار مییابد از جمله در سخنرانیها، گفتگوها و سناریوهایی که از طرف بازیگران تهیه میشود.

در مطالعه فرهنگ معمولاً در آغاز بر روندهای مهم یعنی آن دستهاز روندهایی که بر سایر روندها تاثیر میگذارند، رویدادها و تعامل میان آنها تمرکز میشود. شناسایی تصاویر و مولفههای چشماندازها نیز با توجه به سناریوهای نگارش شده در سطح فرهنگ مورد نظرانجام می گیرد.از سویی دیگر، چشمانداز آیندهی مطلوب فرهنگ نیز تحت هر کدام از اجزا و عناصر فرهنگ اعم از ارزش ها، باورها، سنت ها و دیگر امور ساخته میشود.

در نهایت برنامهها و راهبردهای لازم جهت وصول و رسیدن به چشمانداز فرهنگی تحت هر سناریویی مرتبط ارایه میشود.

در مورد نفوذ عنصر فرجام شناسی در اتخاذ رویکردهای قابل کاربرد در مطالعات فرهنگ نیز لازم به ذکر است که از رویکرد هنجاری بهره گرفته میشود. بر اساس این رویکرد، آینده معین، ثابت نیست، و میتوان آیندههای بدیلی درنظر گرفت، که امکان تحقق تمامی این آیندهها وجود دارد، آنگاه آیندهها را میتوان به دستههای مختلف تقسیم نمود، که مهمترین آنها عبارتند از:

آیندههای ممکن[7]: شامل تمامی آیندههای ممکنی است که در آینده میتواند محقق شود.

آیندههای باورکردنی[8]: آن دسته از آیندههایی که بر اساس دانش فعلی بشر تحقق آن امکانپذیر است. چه چیزی میتواند تحقق یابد؟

آیندههای محتمل[9]: به آن دسته ازآیندههایی اشاره دارد که احتمالا تحقق مییابد.

آیندههای مرجح[10] یا مطلوب[11]: آیندههای مطلوب ما هستند. به واسطه آنکه افراد متفاوت دارای قضاوتهای ارزشی مختلفی هستند لذا آیندههای مرجح برای افراد گوناگون متفاوت است.



[1]Thematic Priorities

[2]Functional Priorities

[7] Possible Futures

[8] Plausible Futures

[9] Probable Futures

[10] Preferable Futures

[11] Desirable Futures


برچسبها: غایت شناسی فرهنگ, فرجام شناسی فرهنگ, روش شناسی فرهنگ
+ نوشته شده توسط نادري فارساني در پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۱ و ساعت 15:13 |
علل فرهنگی ناکامی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری...

ما را در سایت علل فرهنگی ناکامی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی