در چارچوب منطق حاكم بر مباحث فلسفه فرهنگ، معمولاً پس از طرح روش شناسي و نيز تعاريف و نظريه هاي فرهنگ و همچنین پس از ارایه تعریف مختار، ضرورت طرح مباحث مرتبط با عناصر، احكام، قواعد و ويژگي هاي فرهنگ در مسیر تبیین دیدگاه مختار اجتناب ناپذير است. از اين رو سازمان پژوهش در اين اثر همانطور كه در شكل(1) منعكس گرديده، مشتمل بر چهار دفتر و به عبارتي چهار عنوان مهم در قلمروي مباحث فلسفه فرهنگ است. ویژگی منصر به فرد فصولی که تحت عنوان کلی فلسفه فرهنگ ارایه می گردد، این است که در عین تسلسل و درهم تنیدگی مباحث مطروحه، هر کدام فصول ارایه شده خود پتانسیل ارایه به عنوان یک اثر مستقل را داراست، چرا که هر کدام از این فصل ها خود دارای مباحث اصلی و فرعی و بخش های مستقلی است که تحت دفاتر مختلف ارایه گردیده و البته در عین حال ادامه مباحث فصول پیشین است و همچون یک پازل با طرح هر فصل جدید، بعدی جدید و مهم از مباحث فلسفه فرهنگ هویدا می گردد.
از اینرو، در این اثر، ابتدا در دفتر نخست لايه ها ی مختلف فرهنگ تشريح و تبيين مي گردد تا بدين طريق عناصر هر لايه همچون باورها، ارزش ها، نگرش ها، رفتارها، سنت ها، و ديگر عناصر مرتبط در دفاتر آتی معرفي، تعريف و توصيف گردد. در دفتر دوم و سوم عناصر ذهنی و عینی فرهنگ بحث می گردد و در دفتر چهارم امكان قاعده مند بودن فرهنگ بررسي و در صورت امكان انواع قواعد و احكام فرهنگ مورد بررسي و نظر قرار مي گيرد. در دفتر پنجم، صفات و ويژگي هاي فرهنگ در دستور بررسي و مطالعه قرار مي گيرد و بر اساس صفات مطروحه اقدام به طيقه بندي فرهنگ ها مي كنيم . لذا انواع فرهنگ هاي ديني، سكولار، پيشرو، پسرو، متعالي، منحط، خرد، كلان، خالص، التقاطي و ديگر صفات و ويژگي هاي ممكن مورد بررسي و مطالعه قرار مي گيرد.
در دفتر ششم اين اثر نيز مفاهيم و كليد واژگان مهم عرصه فرهنگ همچون؛ تبادل فرهنگي، تهاجم فرهنگي، فرهنگ پذيري، ارزيابي فرهنگي، فعاليت فرهنگي، سياست فرهنگي، مديريت فرهنگي،مهندسي فرهنگي، شوك فرهنگي، الگو برداري فرهنگي، استحاله فرهنگي، تكثر فرهنگي، تغيرات فرهنگي، تعالي فرهنگي، نقوذ فرهنگي و ديگر مفاهيم مرتبط ارايه مي گردد.
تعمیم تعریف مختار به مبحث لایه ها، اجزاء و عناصر فرهنگ
برای درک دقیق عناصر و اجزای تشکیل دهنده فرهنگ، ضروری است ابتدا لايه هاي مختلف فرهنگ بررسي گردد. همانطور كه در فصل مرتبط با تعاريف و نيز واژه شناسي فرهنگ منعكس گرديد، در نگاه صاحبنظران و خاصاً در تعریف مختار، فرهنگ داري عناصر و اجزاي مادي و معنوي است و به همين دليل در برگیرنده لايه هاي مختلف مادي و معنوي است. فرهنگ شناسان با بررسي دقيق عناصر مادي و معنوي فرهنگ، از يك سو انواع لايه هاي مادي و معنوي را براي فرهنگ ترسيم نموده اند و از ديگر سو با تحليل و طبقه بندي اشتراكات و افتراقات هر كدام از لايه ها و عناصر مرتبط، كليت فرهنگ را به دو لایه شناختی و عینی قابل تقسيم مي دانند. با اين حال، اين تقسيم بندي به اين معنا نيست كه در عالم واقع بخش مادي فرهنگ از بخش معنوي آن جداست، بلكه طبق ديدگاه بیشتر نظریه پردازان من جمله هايديگر، فرهنگ همچون يك ستون سنگي، يك پارچه است و تفكيك آن به عناصر و لايه هاي مادي و معنوي از روي مسامحه و براي شناخت ابعاد كثير الاضلاع و هزارتوي آن است.
در ادبيات خاص مطالعات فرهنگ بيش از آنكه از كليد واژگان مادي و معنوي براي تقسيم بندي كلان لايه ها و عناصر فرهنگ استفاده شود، بيشتر از فرهنگ ذهني يا فرهنگ شناختي و نيز فرهنگ عيني يا فرهنگ مادي استفاده مي شود. در اين نگاه، ابتدا فرهنگ به لايه ها و عناصر عيني و ذهني يا مادي و شناختي تقسيم مي گردد و سپس هر كدام از لايه هاي كلان عيني و ذهني نيز خود در قالب لايه ها و عناصر ديگر طبقه بندي مي گردد. با اين حال، فرهنگ شناس در بررسي هر كدام از عناصر و لايه های فرهنگ، هر کدام از آنها را به شكل يك پدیده مستقل ساختاري و معنايي تصور نمي كند، بلكه در تحليل و تبين خود، پيوسته كل منسجم و يك پارچه فرهنگ را مد نظر دارد.
در همین راستا و در تعریف مختار، فرهنگ چنین تعریف شده است: فرهنگ عبارت است از پدیده ای چند لایه، کثیر الاضلاع، در هم تنیده، قاعده مند، ارگانیک، متکامل، متنافذ، متکاثر، مادی و معنوی، یکپارچه، برخوردار از منابع و مناشی عینی و ذهنی و همچنین متشکل از مجموعه دیدگاه ها، بینش ها، عقاید، باورها، ارزش ها، منش ها،گرایش کنش ها، نگرش ها، آداب، سنت ها، مراسم، آئین ها، هویت ها، رسوبات و میراث تاریخی، معارف، صناعات و دستاوردهای بشری، نمادها و نشانه ها، نهادها، قالب های فکری، هنری، موسیقیایی، ادبی، ارتباطی، تربیتی، آموزشی، حقوقی، سیاسی، دفاعی، تفریحی و مدیریتی است که دلالت بر سبک زندگی، پوشش، گویش، تغذیه، شیوه ساخت و ساز و اساساً شیوه رمز گذاری و رمزگشایی معانی در جهان زیست انسان دارد.
از اینرو، در ادامه هر کدام از کلید واژگان منرج در تعریف که دلالت بر عناصر، اجزا، قواعد و ویژگی های فرهنگ دارد، به تفصیل مورد بحث و نظر قرار می گیرد. بدیهی است مباحث ارایه شده در این اثر منطبق با واقعیت های موجود در فرهنگ های تحقق یافته است و قابل انطباق با کلیه فرهنگ های جهان بدون توجه به محتوای شناختی و جهت گیری های کلی و جزئی آنان است. علاوه براین، برای اعکاس منطقی مباحث در این دفتر صرفاً عناصر، اجزا و لایه های فرهنگ بحث می گردد.
لایه های اصلی فرهنگ
بر اساس تعریف مختار، فرهنگ دارای دو لایه مادی( عینی، ملموس) و ذهنی( شناختی) است. لایه شناختی يا ذهني فرهنگ دلالت بر عناصر و اجزاي ذهنی و معنوی دارد و لایه عینی يا مادي فرهنگ در برگیرنده امور بیشتر ملموس و عينيت يافته فرهنگ است. با این حال، این نوع تقسیم بندی اشاره به کلی ترین ویژگی های فرهنگ یعنی مادی و معنوی بودن آن دارد و لذا هر کدام از لایه های ذهنی و عینی فرهنگ نیز به تفصیل در برگیرنده لایه ها و عناصر اصلی و فرعی مرتبط است.
از یک نظر می توان کلیت فرهنگ را به سیاره زمین تشبیه نمود، هر چه به عمق زمین نزدیگ تر می شویم با لایه های نرم تر روبرو می شویم، تا جایی که در هسته مواد مذاب و مایعی مشاهده می گردد که اجزای اصلی دیکر سطوح سیاره را شکل می دهد. شکل (1) معرف دو لایه اساسی فرهنگ تحت عناوین مادی و معنوی است.
شکل(2): نسیت عام و خاص لایه های عینی و ذهنی فرهنگ
همانطور که در شکل (1) مشخص گردیده، برخی بر این باورند نسبت لایه عینی با لایه ذهنی یا به سخن دیگر بین فرهنگ عینی با فرهنگ شناختی نسبت عموم و خصوص مطلق بر قرار است. به عبارتی، هیج فرهنگ مادی و عینیت یافته را نمی توان بدون در نظر گرفتن لایه ذهنی و شناختی آن تصور کرد، همانطور که هیج نقره ای را نمی توان بدون مفهوم فلز که در معنای نقره مستتر است تصور نمود. این نسبت در برگیرنده یک موجبه کلیه، یک موجبه جزئیه و یک سالبه جزئیه به شرح ذیل است: الف) هر فرهنگ عینی در برگیرنده فرهنگ (عناصر و لایه های) ذهنی است، ب) برخی فرهنگ های (عناصر) شناختی، در فرهنگ های عینی وجود دارند، ج) برخی فرهنگ های (عناصر) شناختی به شکل فرهنگ های عینی تحقق نیافته اند.[1]
این تفسیر منطقی نشان می دهد که در فرهنگ های تحقق یافته، در واقع امکان تقسیم بندی حقیقی فرهنگ به دو لایه ذهنی و عینی وجود ندارد و صرفاً این تقسیم بندی به مجاز و جهت تبیین اضلاع، جهات، ابعاد و لایه های تشکیل دهنده فرهنگ صورت می پذیرد.
در نگاهی تفصیلی تر، فرهنگ به سه لایه شناختی، هنجاری و مادی تقسیم می گردد.در واقع این در این نوع تقسیم بندی، لایه شناختی از لایه هنجاری جدا تصور می شود، در صورتی که در تقسیم بندی پیشین، لایه شناختی متشکل از معارف به مفهوم خاص شناخت و نیز هنجارها به مفهوم بایدها و نبایدهای جامعه می گردد. این موضوع صرفاً بیان گر سلیقه فرهنگ شناسان است و تغیری در برداشت کلی از فرهنگ و اجزای آن ندارد. به عبارتی در برداشتی که فرهنگ به دو لایه عمده شناختی و عینی تقسیم می شود نیز در نهایت لایه شناختی به پارادایم های شناختی و اجتماعی قابل تقسیم است و پارادایم های اجتماعی نیز در واقع معرف هنجارها و نظام بایدها و نبایدهاست.
شکل(3)لایه های اصلی فرهنگ
حال پرسش این است که نسبت فرهنگ شناختی با فرهنگ مادی چگونه است؟ در عالم واقع و در فرهنگ های تحقق یافته با معارف و فرهنگ های شناختی و عناصر ذهنی متنابهی روبرو می شویم که یا هنوز بالفعل نشده و عینیت نیافته اند و یا اساساً ظرفیت تجلی به صور عینی را ندارند و یا ظرفیت های عینی موجود درخور و ظرف شایسته تحقق آنها تلقی نمی شوند. یا همانطور که تاریخ فرهنگ های تحقق یافته بشری نشان می دهد، در فرهنگ های مختلف و خاصاً در فرهنگ های اساطیری، باورها، عقاید، ارزش ها و بینش های وجود دارد که اساساً امکان تحقق حقیقی آنها در جهان خارج وجود ندارد و صرفاً در جهان ذهن و لایه شناختی فرهنگ موجود بوده اند. برای مثال اعتقاد به غول شش سر و یا الهه هایی که از ناحیه سر انسانی بودند و از ما بقی بدن همانند چارپایان و یا موجودات خیالی می باشند.
در پاسخ به این پرسش مبحث نمادها و نشانه های فرهنگ مطرح می گردد و اینگونه استنباط می شود که هر باور و هر ارزش و هر بینش ذهنی در صورتی که بتواند در لایه دکترین ها که مرز بین فرهنگ عینی و ذهنی است قرار گیرد، نهایتاً در قالب رفتارها، نهادها و یا در صورت عدم تناسب با ظروف مادی به شکل نمادها و نشانه ها تجلی می یابد. از اینرو، آن طیف از معارف بشری که تبدیل به دکترین می شوند، یعنی مقبولیت جمعی می یابند، حتی اگر از نظر شناختی، غول شش سر هم باشند، در نهایت در قالب فرهنگ عینی و از طریق نمادها و نشانه ها تجلی و عینیت می یابد.
شکل(4): نسبت تساوی لایه های عینی و ذهنی فرهنگی
در این نگاه، طبق شکل(4) بین فرهنگ شناختی و فرهنگ عینی نسبت تساوی برقرار می گردد. در صورتی نسبت تساوی بین دو مفهوم کلی بر قراراست که هر چه بر این یکی صدق کند، بر آن دیگری نیز صادق باشد و بالعکس. یعنی این دو کلی در تمام مصادیق خود با هم مشترکند و قلمرو هر دو یکی است. به عبارتی نسبت بین لایه های شناختی و عینی فرهنگ با دو قضیه موجبه کلیه
به شرح ذیل قابل بیان است:
الف) هر لایه ذهنی فرهنگ، منطبق یا لایه عینی فرهنگ است،
ب) هر لایه عینی فرهنگ، منطبق با لایه ذهنی فرهنگ است.
در واقع بررسی نسبت بین لایه های ذهنی و عینی فرهنگ در دو نگاه فوق از دو زاویه منعکس شده است و از هر دو جهت صادق می باشند. به عبارتی نگاه نخست در برگیرنده بخش از معرف و عقاید و باورهای است که در اذهان افراد برخی اذهان جامعه موجود است ولی هنوز تبدیل به فرهنگ نشده اند. در نگاه فنی و تخصصی این بدان معناست که این معارف هنوز تبدیل به دکترین یعنی باورهای مقبول عموم یا اکثریت یک جامعه خاص نشده اند. با این حال، در نسبت دوم که دلالت بر تطبیق کامل عناصر شناختی فرهنگ با عناصر عینی دارد، این طیف از عقاید از طریق فرهنگ پذیری یا اشاعه فرهنگ و یا تبادل فرهنگ در بطن لایه های ذهنی فرهنگ و در لایه دکترین ها قرار گرفته اند و لذا به طور خودکار، لایه عینی و عناصر عینی منطبق با آنها نیز شکل گرفته است. این بحث در بخش مناسبات فرهنگ مفصل تر بیان می گردد و در اینجا تمرکز بحث بر این است که هر فرهنگ متشکل از دو لایه اصلی ذهنی و عینی یا شناختی و مادی است.
در این نگاه، همانطور که در شکل(5) آمده،اگر فرهنگ را يك كل يكپارچه تصور كنيم، هر چه به عمق فرهنگ نزدیک تر شویم، امور ذهنی تر و کلی تر فرهنگ قابل مشاهده است و هرچه به سطح فرهنگ حركت كنيم، با امور عینی تر و بیشتر مادی مواجهه خواهیم شد. این بدان معناست که دو لایه اصلی مادی و ذهنی خود به لایه های دیگر قابل تقسیم می باشند. در این مفهوم، همانطور که جان لاک در مبحث الگوی تعلیم و تربیت اشاره کرده، فرهنگ همچون پیاز چند لایه است و هر لایه معرف عناصر و اجزای خاصی از فرهنگ است که در ارتباط با عناصر پیشینی و پسینی خود قرار می گیرد. البته کلیت فرهنگ را باید همچون ستون سنگی یکپارچه ی تصور نمود که اجزای آن قابل تفکیک نیستند و هم از این رو لایه های مادی و معنوی فرهنگ به مجاز و برای تعین جغرافیای اجزا و عناصر فرهنگ ترسیم می گردد.
برای مثال یک کتاب هم در برگیرنده لایه مادی و هم لایه عینی فرهنگ است، کتاب از این جهت بر لایه عینی فرهنگ دلالت دارد که معرف شیوه ی از چاپ و نشر است و نیز در برگیرنده اجزای مادی همچون جوهر، کاغذ، صنعت چاپ و دیگر امور است، و از این حیث معرف فرهنگ معنوی و ذهنی است که در برگیرنده معارف و محتوا و افکار فلسفی، عقیدتی، اقتصادی، سیاسی و یا دیگر معارف مرتبط است. شیو ه توزیع و نشر کتاب، شیوه مطالعه کتاب، چگونگی ارزش گذاری جانعه نسبت به مقوله کتاب خوانی، جایگاه مؤلفان و نویسندگان در جامعه، زمینه های حقوقی و اقتصادی تألیف، ترجمه و نشر کتاب، وضعیت کتابداری و دیگر متغیرهای مرتبط دلالت بر الگوها، ارزش ها، باورها، سنت ها و رفتارهای فرهنگی یک جامعه نسبت به یک کالای فرهنگی همچون کتاب دارد که هر کدام در لایه های مختلف عینی یا ذهنی فرهنگ قرار می گیرد.
این مثال برای یک مجسمه، تابلوی نقاشی، ساختمان، فناوری ها، و هر موضوع دیگر نیز صادق است. برای مثال، یک ساختمان از جهت مواد مادی بکار رفته معرف عناصر عینی فرهنگ است ولی دانش و نقشه فنی ساختمان نشان از عناصر شناختی و لايه ذهني و معنوي آن دارد. برای مثال در برخی فرهنگ های غربی از چوب برای مصالح ساختمان استفاده می شود و معماری آن منطبق با ناقوس های کلیسا است. این در حالی است که در فرهنگ های اسلامی پیشین، بیشتر از گل و خشت به عنوان مصالح استفاده می شد و معماری گنبدی منطبق با ساختار مساجد به کار گرفته می شد. در ایتالیا، فرانسه و انگلستان با تسلط رومانتیسم، موضوع شکوه، عظمت و ظرافت های هتری شاخصه های اصلی فرهنگ شناختی رومانتیسم را شکل داد و لذا کاربرد ستون های سنگی عظیم و سر در های بزرگ و با شکوه در فرهنگ عینی منطبق با عناصر فرهنگ شناختی صورت پذیرفت.
شکل(5): لایه های عینی و ذهنی فرهنگ
در این نگاه، کلیه افکار و رفتارهای اقتصادی، سیاسی، تربیتی، آموزشی، امنیتی، هنری، زبانی، ادبی، فناوری، پوشش، تغذیه و هر آنچه در فعل و فکر انسان قرار می گیرد، در واقع در بلند مدت معرف یک فرهنگ خواهد بود. برخی بر این باورند که گستره فرهنگ اینقدر وسیع نیست و خلاف واقع است که هر چه هست را فرهنگ بنامیم. در واکنش به این دیدگاه باید گفت که از این نقطه نظر که هر آنچه از گذشته به ما رسیده فرهنگ است، به تبع هر آنچه که ما در سطح اندیشه و عمل تولید کنیم، برای نسل آتی فرهنگ است. از این رو، درست تر این است که بگویم بخشی از همه امور جهان زیست انسان "ساخت" فرهنگ است و بخش دیگر فرهنگ در حال ساخت.
علاوه براین، تاریخ گواه است که سبک زندگی انسان ها تحت تأثیر روش های اقتصادی، کنش های سیاسی، شیوه های تربیتی، شیوه های کشاورزی، کیفیت فناوری ها، نظام های حقوقی و دیگر امور مرتبط بوده است. از این رو، گستره فرهنگ در برگیرنده کلیه قلمروهای زندگی است که همانند شکل های (2) و (4) در دو لایه عینی و ذهنی و نیز در چارچوب عناصر مختلف همچون عقاید، ارزش ها، باورها، نگرش ها، منش ها، کنش ها، مراسم، نهادها و دیگر متغیرها و اجزا قابل بررسی است.
در ادبیات علمی فرهنگ، لایه ذهنی یا شناختی فرهنگ در زبان انگلیسی معادل واژه گاگنتیو کالچر[2] یا ابسترکت کالچر[3] و لایه عینی فرهنگ معادل واژه کانکریت کالچر[4] و یا به معنای فرهنگ مادی یا ماتریال کالچر[5] است. آنچه تا کنون بیان شد، مبین تصویر و برداشتی کلی از فرهنگ است که در یک نگاه و منطبق با تعریف مختار می توان درکی کلی نسبت به اجزا و لایه های آن در قالب دو لایه مادی و معنوی ارایه داد. با این حال، در نگاهی تخصصی تر انتظار می رود که هر کدام از لایه های عینی و ذهنی فرهنگ مورد کنکاش و رمزگشایی مفصل تری قرار گیرد و اجزا و عناصر مهم هر کدام معرفی گردد. از این رو، در ادامه به این پرسش پاسخ خواهیم داد که هر کدام از لایه های ذهنی و عینی فرهنگ در برگیرنده چه عناصر و اجزای می باشند.
[1] . مظفر، اصول و قواعد منطق
[2]. Cognitive Culture
[3]. Abstract Culture
[4]. Concrete Culture
[5]. Material Culture
ما را در سایت علل فرهنگی ناکامی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41