روش شناسی بنیان های فرهنگ(4)

خرید بک لینک

از زمانی که ایزنبرگ نظریه عدم قطعیت را مطرح کرد، این موضوع پرسش های متعددی را در عرصه های مختلف علوم پیش روی صاحبنظران گذاشت.اینکه به راحتی بپذیریم آینده قطعی نیست یا هست، مستلزم مفروضات فرجام شناختی است. پذیرش هر کدام از فروض غایت شناختی بر کمیت و کیفیت کاربست روش های آینده پژوهی فرهنگی بسیار تأثیر گذار است. در پیش روی الهیون این پرسش مطرح است که اگر آینده فرهنگ غیر قطعی است و هر زمان ممکن است فرهنگی با ارزش های متباین با فرهنگ مطلوب شکل گیرد، ضرورت اصرار بر اصول و ارزش های فرهنگی خاص چه معنای دارد؟

در پاسخ به این شبهه، الهیون بر این باورند که عدم قطعیت اینده را از دو نگاه باید نگریست: نخست نگاه بلند مدت به معنای غایت تاریخ و جهت گیری کلی تاریخ است که البته در چنین نگاهی تاریخ و غایت فرهنگ منطبق با سنن لایتغیر الهی به به شکل قطعی به سوی اهداف الهی در حرکت است و هیج عدم قطعیتی در آن وجود ندارد.این برداشت نزد جبرگرایان و اختیار گرایان مذهبی و فلسفی به یک میزان مشاهده می شود. با این حال، در قلمروی کوتاه مدت و میان مدت، تفاوت های اساسی بین اختیار گرایان مذهبی و جبرگرایان فلسفی و نیز تقدیر گرایان دینی مشاهده می شود.

جبرگرایان فلسفی و متکلمان تقدیرگرای که هم در کلیت تاریخ و هم در امور جزئیه به نوعی جبرگرایی باور دارند، به هیج وجه پذیرای هر گونه عدم قطعیت در آینده امور فرهنگی نیست، چه عدم قطعیت ها از نوع جزئی یا کلی باشد. این طیف از متکلمان و فیلسوفان عدم قطعیت را همسو با تغیر در اصول و ارزش های فرهنگی می بینند.از این رو، عنصر فرجام شناسی این طیف از صاحبنظران به هیج وجه اجازه نمی دهد، روش شناسی حاکم بر مطالعات فرهنگی در برگیرنده مطالعات فرهنگی از نوع آینده پژوهی باشد، به این دلیل که این طیف از مطالعات در برگیرنده سناریوهای مرتبط با آینده فرهنگ در وضعیت های غیر قطعی است.

با این حال دو نوع غایت شناسی دیگر وجود دارد که در چارچوب آنها فضای لازم جهت طرح روش شناسی متمرکز بر آینده پژوهی فرهنگی و ناریوهای ناظر به عدم قطعیت آینده امکان پذیر می گردد. نخست عقل گرایان و تجربه گرایان که برای اراده و اختیار انسان در ساخت آینده و تعین سرنوشت خویش جایگاه بی قید و شرط قائل می شوند.دوم متکلمانی که تقدیرات الهی را در قالب سنت ها و احکام لایتغیر الهی پذیرا می باشند، ولی در عین حال، بر عنصر اختیار و قدرت انسان جهت ساخت آینده خویش از طریق اراده مختار خود باور دارند.

در این نگاه، طول عمر انسان در مقایسه با طول تاریخ قابل مقایسه نیست و این دوره کوتاه مدت با دخالت اراده انسان و حداقل در امور مرتبط با زیست وی است. با این حال،فرض بر این است که تفاوت روش شناختی بین این دو طیف در این واقعیت نهفته است، که نزد گروه نخست، آینده پژوهی در قالب روش تجربی، همه واقعیت و حقیقت مورد مطالعه را پوشش می دهد ولی نزد متکلمانان و فلاسفه و نیز دانشمندان طیف دوم، نتایج و دستاورد این طیف از پژوهش ها، صرفاً ناظر بر بخشی از واقعیت ها و حقایق موضوع مورد مطالعه را بازنمایی می کند. از این رو آنچه به شکل موجز در فوق آمد، آینده پژوهی فرهنگی از منظر دو گروهی است که به عدم قطعیت مشروط یا بلا شرط باور دارند.

در همین راستا،امروزه تعداد انگشت شماری از نهادها و سازمانهای دولتی و خصوصی از عملکرد فرهنگی خود در محیطهای متلاطم و مملو از انواع تنش ها راضی هستند. در دهههای گذشته روش برنامهریزی فرهنگی، که بیشتر بر پایه پیشبینیهای قطعی استوار بود، تا حدود زیادی موفق از آب در میآمد. اما اکنون این روش دیگر کارائی ندارد. البته نمی توان ادعا کرد که همهی پیشبینیها نادرست هستند، در واقع شاید در بعضی موارد برخی پیشبینیها درست و دقیق باشند، اما مشکل اینجاست که اکثر پیشبینیها بر این مبنا تهیه میشوند که "آینده بسیار شبیه زمان حال خواهد بود و دنیای فردا تفاوت کمی با دنیای امروز خواهد داشت." پیشبینیها شاید در افق زمانی کوتاه و معینی درست باشند، ولی دیر یا زود با ظهور رویدادهای پیشبینی نشده و غافلگیر کننده، ناتوانی رهبران و مدیران فرهنگی برای درک تغییرات نوظهور آشکار خواهد شد.

این ناتوانی موجب از کارافتادن و غیر قابل استفاده شدن استراتژیهای طراحی شده براساس پیشبینیهای قطعی میشود. کم نیستند برنامهریزیهایی که بدون توجه به تغییرات عمیق آینده طراحی میشوند ولی در عمل اهداف در نظر گرفته شده در برنامه تحقق نمییابند. بسیاری از مدیران فرهنگی تجربه تلخ غلط از آب در آمدن پیشبینیهای خود را از یاد نبردهاند. راه حل این مساله بهبود روشهای پیشبینی ویا استخدام کارشناسان متخصص تر نیست، زیرا نیروهای متعدد و عدم قطعیتهای فراوان در شکل بخشیدن به آینده دخیل هستند. حتی میتوان نشان داد که تغییرات بزرگ و چشمگیر معمولا در عرصه هایی به وقوع پیوستهاند که به ذهن هیچ متخصصی خطور نکرده بود. منشا چنین تغییراتی خارج از مرزهای محیط "متعارف" فرهنگ است .

به هر حال باید اذعان کرد که آینده ثابت و پایدار نیست و پیشبینیهای قطعی که فقط بر اساس مطالعه گذشته و تاریخ تهیه میشوند، جوابگوی نیازهای رهبران و مدیران فرهنگی دولت ها، سازمانها و شرکتها هنگام برنامهریزی استراتژیک در این عرصه نیست. به منظور اجتناب از تهدیدهای محیط آینده و تقویت مطلوبها و فرصتهای نهفته در آینده لازم است تا بر دو مفهوم ذیل تکیه شود:

1- آیندههای محیط های فرهنگی بدیل و متنوعی که هر یک امکان تحقق دارند و در هر یک از این سناریوها وضعیت آینده متفاوت از امروز و از سایر آیندههای دیگر است.

2- توجه به این موضوع که آینده ساخته میشود، و لذا هر گروهی از بازیگران تلاش دارد تا آینده را بر اساس ارزشها و هنجارهای خود بسازد. لذا شناسایی ارزشها، پژوهش ها ارزشی حایز اهمیت است.

روش "برنامهریزی فرهنگی برپایه سناریوها"[1] برای پاسخگوئی به نیاز شناسایی آیندههای بدیل[2] پا به میدان میگذارد.

برنامهریزی برپایهی سناریوها در واقع خود بخشی از آیندهنگاری[3] فرهنگی تلقی میشود. آیندهنگاری فرهنگی در این نگاه عبارت است از “فرآیندی سیستماتیک،مشارکتی و گردآورندهی ادراکات آینده که چشم اندازی میانمدت تا بلندمدت را با هدف اتخاذ تصمیمات روزآمد و بسیج اقدامات مشترک بنا میسازد”. در این تعریف ادراکات آینده ناظر به دانشهای ضمنی، مفروضات، ارزشها و مطلوبیتهای افراد یا جامعه است.

نقش خدا شناسی و عمل شناسی در روش شناسی فرهنگ

همانطور که در شکل(3) آمد، روش شناسی فرهنگ علاوه بر متغیرهای مذکور، متأثر از دو عنصر دیگر تحت عناوین خداشناسی و عمل شناسی است،این تأثیر یا جنبه اثباتی و یا ویژگی سلبی دارد و به همین جهت این دو عنصر یکی از مقسم های طبقه بندی روش های مطالعه فرهنگ تلقی می گردند.ممکن است در این ارتباط این شبهه مطرح گردد که بسیاری از مطالعان فرهنگی توسط فرهنگ شناسانی صورت پذیرفته که از یک سو به خدا باور نداشتند و از دیگر سو از روش تجربی بهره برده اند و در روش های خود عقاید و باورهای موجود در فرهنگ های مختلف را هورد تجزیه و تحلیل قرار داده و لذا خدا باوری یا الحاد یک محقق در روش مطالعه وی بی تأثیر است.این در حالی است که که نتایج تحقیقات جدید در عرصه انواع روش شناسی ها در علوم انسانی پذیرای این واقعیت است که هر روش شناسی در ذات خود معرف نوعی ایدئولوژی است و ابتدا چارچوب های ایدئولوژی واقعیات را تعریف می کنند و سپس روش شناسی ها آن را همگانی می نمایند.

مارجا(1982) بر این باور است:

"درک فرهنگ های دینی و غیر دینی مستلزم درک دین حاکم بر فرهنگ مورد نظر است و درک دین مسلط ضرورت تناسب روش پژوهش را از حیث سازگاری با عناصر معرفتی آن اجتناب ناپذیر می کند.این بدان معنی است که برای درک واقعیت فرهنگی نزد هر قوم باید جهان را از دریچه جهان بینی حاکم بر همان فرهنگ مورد نظر بررسی کرد و لذا بیشتر مطالعات ارزشمند فرهنگی توسط محققانی صورت پذیرفته که به این اصل روش شناختی پایبند بوده اند.”[4]

الگور(1992) نیز معتقد است:

"بخش مهمی از واقعیات جهان را مسائل و متغیرهای غیر مادی رقم می زنند و عدم توجه به این متغیر بیشتر روش های مطالعاتی عرصه فرهنگ را با بحران عدم مشروعیت شناختی مواحهه نموده است.در همین راستا، درک مفهوم خدا در مفهوم ذهنی و عینی در جوامع بت پرست، یکتا پرست، چند خداگرایان، بوم خدایان و فرهنگ های که خدا را در طبیعت جستجو می کنند و نیز کیهان خدایان یعنی فرهنگ های باورمند به شعور کیهانی به این معنی است که همگی تحت یک روش شناسی فرهنگی قابل بررسی نیستند، بلکه در بررسی این فرهنگ باید متکی به روش های بود با قدرت رمز گشایی واقع گرایانه از مفهوم خدا، آنگونه که در آن فرهنگ ها درک می گردد و نه آنگونه که محقق سو گیرانه و متأثر از خدای مورد نظر خود به درک پدیده های فرهنگی می پردازد."[5]

عنصر پراکسیولوژی و عمل شناسی نیز همچون مفهوم خدا شناسی از دیگر متغیر های تأثیر گدار بر روش های مطالعه در عرصه فرهنگ است. ایده های معطوف به عمل در هر مکتب فکری مجموعه ای از ایده های عملیاتی را شکل می دهد که در واقع خطوط راهنما و جهت گیری های کلان آن مکتب را نشان می دهند و معمولاً واژه ایدئولوژی بر این مجموعه از ایده های عملیاتی اطلاق می گردد.

وایت هد(1979) معتقد است:

"جهت گیری های عمل شناختی در قلمروی روش شناختی فرهنگ دلالت بر مسائلی می نماید که بنیان های روش مطالعه را در عرصه عمل شکل می دهد. نخست اینکه عمل فرهنگی را تعریف می کند،دوم اینکه مبنای شاخص گذاری عینی و ذهنی عمل فرهنگی را تجویز می نماید و سوم اینکه بنیان های مرتبط با معیار های کلان ارزیابی تحرک فرهنگی را نمایان می سازد."[6]

بسیاری از کارشناسان، تصمیم سازان و تصمیم گیران فرهنگی در تعریف فعل فرهنگی با نوعی ابهام و سردرگمی روبرو هستند.آیا فعل فرهنگی در برگیرنده مواردی همچون میزان نشر کتاب، تعداد سینماها و مواردی از این دست است و یا اینکه دلالت بر طیف وسیع تری از فعالیت ها دارد؟ پاسخ به این پرسش بیش از همه دغدغه روش شناسان فرهنگ تلقی می گردد؛ چرا که تحقیق پیرامون فرهنگ مستلزم تعریف روشن از عمل فرهنگی است. در این نگاه، پراکسیولوژی و عمل شناسی مسلط بر هر روش شناسی عهده دار تعین جهت گیری های اصلی عمل است.

دیوید بوهم(1980) معتقد است:

"عنصر پراکسیولوژی خود متأثر و به عبارت صحیح تر مولود عناصر معرفت شناسی، هستی شناسی، ارزش شناسی، غایت شناسی، خدا شناسی و همچنین جهان شناسی مسلط بر تفکر هر روش شناسی است.از این رو، تعریف عمل فرهنگی و همچنین جهت گیری های کلان و عملیاتی در قلمروی روش شناسی فرهنگ متناسب با جهان بینی، متا پارادایم ها، پارادایم ها و مکاتب فکری متفاوت می نماید و لذا روش های مطالعه فرهنگ متفاوت است و در هر کدام عمل فرهنگی و جهت گیری های فرهنگی به شیوه متفاوت ارایه می گردد."[7]

در فصل سوم یعنی بخش مرتبط با اجزای فرهنگ به تفصیل عنصر عمل شناسی و جایگاه ان در میان اجزای فرهنگ مورد کنکاش قرار خواهد گرفت و سپس در فصل چهارم مصادیق عینی آن را در فرهنگ های مختلف بررسی می کنیم.



[1] Scenario Based Planning

[2] Alteative Futures

[4].Gimbutas, Marija 1982. "Megalithic Tombs of Weste Europe and Their Religious Implications. "Quarterly Review of Archaeology 6(3).

[5]. Gore, Al. 1992. Earth in the Balance: Ecology and the Human Spirit. NY: Houghton Mifflin.

[6]. Whitehead, A. N. 1979. Process and Reality. New York: Free Press.

[7]. Bohm, David. 1980. Wholeness and the Implicate Order. London: Routledge & Kegan Paul


برچسبها: خداشناسی فرهنگ, عمل شناسی فرهنگ, سناریوسازی فرهنگی, آینده فرهنگی
+ نوشته شده توسط نادري فارساني در چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۱ و ساعت 14:31 |
علل فرهنگی ناکامی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری...

ما را در سایت علل فرهنگی ناکامی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی