اتفاقات اخیر آبان ماه در چند نقطه از کشور و جان باختن تعدادی از هم میهن نان عزیز در اعتراض به گرانی قیمت بنزین بی شک باعث غصه و اندوه همه دوستداران ایران و ایرانی و همه انسان های آزادیخواه جهان گردید. با این حال عمق فاجعه این است که دشمنان ملت و مسببان اصلی رنج و اندوه ملت ایران خود را به عنوان حامیان و دلسوزان مردم معرفی می کنند و مردم را دعوت به شورش کرده و در واقع به صراحت خواهان شروع جنگ داخلی و لیبیزاسیون ایران هستند. دشمن واقعی ملت ایران کیست؟ مصادیق و شاخص های عینی دشمنی کدامند؟ راهکارهای خنثی سازی خباثت ها و نقشه های شوم دشمنان ملت کدام است؟ چرا برخی با دشمنان ملت ایران هم نوا شده اند؟
برای پاسخ به این پرسش ها باید به این پرسش مهم پاسخ داده شود که چرا سنگین ترین تحریم های اقتصادی تاریخ در قالب یک جنگ اقتصادی، سیاسی و رسانه ی جهانی علیه ملت ایران وضع شده است. هر شخص بی طرف که از بیرون به وضعیت منطقه نگاه کند با واقعیت های ملموسی مواجهه میشود که دلالت بر همه چیز دارد غیر از دلایل بشر دوستانه و آنچه حامیان داخلی و خارجی آمریکا مطرح میکنند.
آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم به دنبال تسلط بی چون و چرا بر جهان بوده و از هیچ تلاشی برای بی ثبات سازی دولت های مردمی دریغ نکرده است. آنجا که توانسته حمله مستقیم نظامی کرده، در برخی کشورها از طریق وابستگان خود اقدام به کودتای نظامی نموده و یا انقلابات مخملی راه انداخته است. در دیگر موارد از طریق تحریم و جنگ روانی و نفوذ در ساختارهای تصمیم سازی و تصمیم گیری کشورها و نیز با استفاده از اهرم های خودساخته بین المللی همچون بانک جهانی در پی استحاله دولت ها و ملت ها در نظام سرمایه داری آمریکای عمل کرده است.
علاوه بر موارد فوق و به طور خاص در منطقه خاورمیانه هدف دیگر آمریکا تقویت رژیم صهیونیستی از یک سو و تضعیف و بی ثبات سازی کشورهای است که احساس میشود به طور بالقوه یا بالفعل توان قدرت نمایی در مقابل اسرائیل را دارند. بررسی سیاست های آمریکا در قبال کشورهای همچون عراق، سوریه، یمن، لیبی، مصر، افغانستان، لبنان، ترکیه و ایران و حتی کشورهای همچون سعودی، اردن و شیخ نشین های خلیج فارس که پیشا پیش و بدون قید و شرط خود را تسلیم آمریکا نموه اند نشان میدهد که هر تلاشی جهت تقویت زیرساخت ها و قدرت دفاعی و اقتصادی و سیاسی این کشورها در بلند مدت با دخالت های مستقیم یا غیر مستقیم آمریکا با موانع جدی روبرو شده است و البته از دیگر سو هر روز تلاشی جدید جهت تقویت و برتری نظامی و اقتصادی رژیم صهیونیستی صورت پذیرفته است.
مصادیق عینی این راهبرد آمریکا در منطقه و متناسب با وضعیت هر کدام از کشورها متفاوت است. حمایت بی چون و چرای آمریکا از دیکتاتورهای منطقه همچون سعودی، بحرین و دیگر کشورها با هدف غارت منابع این کشورها به وضوح نشان میدهد که ادعای دستگاه سیاست خارجی این کشور مبنی بر حمایت و اشاعه دمکراسی و حقوق بشر بیشتر به یک شوخی شباهت دارد و شعاری بیش نیست. به خاک و خون کشاندن زنان و کودکان در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه و آواره نمودن میلیون ها نفر از شهروندان این کشورها نتیجه مستقیم و غیر مستقیم دخالت های آمریکاست. ترکیه که خود عضو ناتو و هم پیمان نظامی آمریکاست گاه و بی گاه تهدید به تحریم با هدف فروپاشی اقتصادی میشود.
آمریکا از ایران چه میخواهد؟ ایران باید چه کار کند تا آمریکا دست از دشمنی با ایران و ایرانی بردارد؟ پاسخ به این پرسش را خود آمریکایی ها در بیانیه های رسمی خود به کرات بیان کرده اند. نخست بازگشت به جامعه جهانی که البته منظور نظام اقتصادی سرمایه داری و اطاعت بی چون چرا از خواست آمریکاست، دوم عدم برخورداری از قدرت دفاعی و بازدارندگی و توقف توسعه دانش هسته ی و فضایی به طوری که توازون قدرت در مقابل اسرائیل بر هم نخورد و کشور در صورت صلاحدید آمریکا یا هم پیمانان آن به راحتی مورد حمله نظامی واقع شود. علاوه براین از ایران انتظار میرود در کشورهای منطقه نفوذ فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نداشته باشد و از عمق راهبردی برخوردار نباشد.
واقعیت این است که بیشتر سیاست های اقتصادی کشور در چهار دهه گذشته در چارچوب الگوی های اقتصادی نظام سرمایه داری تدوین و اجرا شده است. حذف یارانه ها، خصوصی سازی های بی حساب و کتاب، معافیت های مالیاتی غیر اصولی، قربانی کردن بخش تولید کشور از طریق واردات کالاهای خارجی، اجرای سیاست های دیکته شده بانک جهانی و دیگر موارد دلالت بر اجرای بدترین نوع نظام اقتصادی سرمایه داری است که چند قرن پیش حتی در اروپا و آمریکا نیز به لحاظ پیامدهای منفی آن منسوخ شده است.
نتیجه این الگوهای توسعه چیزی جز عمیق تر شدن شکاف طبقاتی ، گسترش بی حد و حصر شهرهای بزرگ، آلودگی شهرها، شکل گیری جوامع و شهرک های حاشیه نشین، گسترش بیکاری و افزایش تورم، و نیز مشکلات روانی، زیست محیطی و دیگر موارد نبوده است. جالب است بدانیم تحریم های آمریکا بر مبنای هیچ کدام از علل فوق صورت نپذیرفته چرا که اساسا موارد فوق همگی منعکس کننده خواست و اراده نظام سرمایه داری است.
در تحلیلی صادقانه باید اذعان نمود که تلاش ها و سیاست های فرهنگی کشور در مقام نظر و حوزه سیاست گذاری و برنامه ریزی بیشتردر چارچوب اهداف و نیات انقلابی و ضد امپریالیستی بوده است. با این حال، مشکل این است که این سیاست ها از تاثیر گذاری بر اقشار مختلف مردم ناکام بوده و فرهنگ رسمی با فرهنگ غیر رسمی شکاف عمیق دارد. علت آن است که اقتصاد و الگوهای اقتصادی فاقد پیوست های فرهنگی بوده و به طور خودکار زمینه شکل گیری و گسترش فرهنگی خاص متناسب با الگوهای اقتصادی را فراهم نموده است. هر چند من معتقدم که این الگوهای فرهنگی هستند که باید پیوست اقتصادی داشته باشند. لذا آمریکا و هم پیمانان آنها نگران فرهنگ مسلط در ایران نیستند و آشکارا در بیانات رسمی خود در ارتباط با علل فشاربر ایران هیچ اشاره ای به وضعیت فرهنگی کشور ندارند. اتفاقا فرهنگ شکل گرفته که ناشی از اجرای الگوهای توسعه سرمایه داری است زمینه لازم جهت یارگیری، مدیریت توده ها، خوراندن داده های دلخواه به شهروندان، پیشبرد جنگ روانی و حتی سازماندهی شورش های اجتماعی در کشور از جانب دشمنان ملت را فراهم نموده است.
در واقع همه دشمنی های آمریکا علیه ایران مربوط به دو عامل دیگر یعنی قدرت دفاعی و نفوذ منطقه ی است چرا که این دوعامل تهدیدی برای یکه تازی رژیم صهیونیستی در منطقه تلقی میشود و آسیب پذیری ایران از جهت امکان تهاجم و تجاوز نظامی را سلب می نماید. در واقع اگر ایران در این ابعاد هم همچون ابعاد اقتصادی و فرهنگی عمل کرده بود تا به حال حتما مورد تجاوز نظامی واقع میشد. فراموش نشود که از نظر آمریکا، ایران و ایرانی با عراق و سوریه و لیبی و افغانستان و یمن و شهروندان آنها تفاوتی ندارد و اگر میتوانست ایران را نیز از نظر نظامی شخم میزد و مردم را آواره و کشور را تجزیه مینمود.
لذا پس از اعمال تحریم های ظالمانه و با امید به نتایج برامده از الگوهای توسعه اقتصادی لیبرالی کشور و نیز فرهنگ شکل گرفته از این الگوها، آمریکا در پی بی ثبات سازی ایران و نیز کشورهای همچون لبنان و عراق شد. در واقع دشمنان قسم خورده ملت آخرین تیر خود از ترکش را بدین طریق رها نمودند تا علاوه بر فشار خارجی و نیز فشار اقتصادی، امنیت داخلی کشور را نیز دچار تلاطم نموده و از آب گل آلود به صید اهداف دلخواه که همانا تسلیم بی چون و چرای ایران است برسند. در این بین شبکه های رسانه ی وابسته به دشمن در خارج از کشور بیشترین تلاش خود جهت تحقق این هدف شوم را نمودند و مردم را تشویق به خشونت و شورش و حتی قیام مسلحانه نمودند. آنها در ظاهر از کشته شدن برخی هم وطنان عزیز احساس ناراحتی و اندوه میکنند ولی در عمل از هر اقدامی که به افزایش تلفات و کشته سازی شود حمایت کرده و شادمان هستند.
ملت ایران در چنین شرایطی باید هوشمندانه عمل نماید. نخست اینکه دشمنان ملت را مایوس کند و با آنها هم نوا نباشد. در عین حال باید ایرانیان بدانند که تنها یک سوم علل مشکلات کشور ریشه در اقدامات خصمانه دشمنان خارجی دارد. در واقع یک سوم دیگر مصائب کشور ناشی از مدیریت کشور در عرصه اقتصاد و اجرا و قانون گذاری است. ملت همانطور که دست رد به سینه دشمن خارجی میزند باید هوشیارانه و با روحیه مطالبه گر از طریق صندوق رای به سیاست های شکست خورده و ناکام کشور جواب نه دهد. البته اصلاح مدیریت کشور بدون مطالبات اجتماعی امکان پذیر نیست و لذا مردم باید از احزاب و شخصیت های که قرار است در مجلس و دولت آنها را نمایندگی کنند، طرح و برنامه دقیق بخواهند و نسبت برنامه های آنها با شاخص های عدالت اجتماعی را درک کنند.
یک سوم دیگر ازمشکلات کشور ناشی از فرهنگ موجود کشور و عدم مطالعه بسیاری از هم میهنان عزیز دارد. بدون مطالعه نقادانه چگونه میتوان دشمن شناسی کرد؟ چگونه میتوان افراد شایسته را انتخاب کرد و مدیریت کشور را به دست آنها سپرد؟ چگونه میتوان به این باور رسید که واشنگتن، لندن، پاریس، ریاض و تل آویو خواهان پیشرفت و عزت ایران و ایرانی نبوده و نیستند؟
ما را در سایت علل فرهنگی ناکامی اصول گرایان در انتخابات ریاست جمهوری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48